|
رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره
توی این کوچه تاریک منو تنها نمی ذاره
یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد
میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم
دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینیم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم
زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم
اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی
میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم
می شینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره
می دونم میای یه روزی . یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکسته ام ، سر این کوچه میمیره
دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
یادته شبی که از هم جدا شدیم ، خدا چه بارونی فرستاد ؟ از اون شب هنوز دلم . . . . تو رفتی و من اشکامو ریختم پشت سرت تا زود برگردی اما انگار رسمه که پشت سر مسافر فقط آب بریزن تا زود برگرده ، خدا اشکامو قبول نکرد . تو رفتی برای همیشه و من تو این شهر غریب شدم . هنوز جای قدم هامون روی سنگ فرشهای این شهره ، هنوز اون نیمکت منتظر من و تو ، هنوز تمام تاکسی های این شهر منتظر مسافرایی چون من وتو هستند ، با تو بودن خاطره ای برایم خواهد بود که تا ابد در صندوقچه قلبم نهانش می کنم ، در رویای با تو بودن خواهم بود تا زمانی که آفریدگار این فهیمه ، این الهام ، این زهرا او را بخواند .
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد
تمام وجودم توی آینه خط خورد
هنوز وقتی که بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره دلم بیقراره
|